درباره ما | ارتباط با ما | نقشه سایت        
 
  1. شهادت دهمین شهید مدافع حرم لشکر 8زرهی نجف اشرف [۱۳۹۶/۰۵/۲۱ ساعت ۰۹]
  2. بیانات رهبر انقلاب در جمع مردم شهیدپرور نجف آباد [۱۳۹۴/۱۲/۰۷ ساعت ۰۹]
  3. سخنرانی سردار سلامی در روز سوم کنگره ملی [۱۳۹۴/۰۸/۰۱ ساعت ۱۳]
  4. نجف آباد نقش محوری در شکل گیری تاریخ جدید انقلاب اسلامی دارد [۱۳۹۴/۰۶/۱۶ ساعت ۱۱]
  5. کیکاووس، تازه‌ترین کتاب کنگره منتشر شد [۱۳۹۳/۱۲/۰۶ ساعت ۰۹]
 
آخرین اخبار
 



نظرسنجی
تا چه حد از این سایت راضی هستید؟ ؟
1 : بسیار زیاد (491 رای)
33 % 
2 : زیاد (258 رای)
17 % 
3 : متوسط (214 رای)
14 % 
4 : کم (228 رای)
15 % 
5 : بسیار کم (305 رای)
20 % 

معرفی سایت به دوستان

پیوندها
 
سایت مقام معظم رهبری

آمار سایت
تعداد شهدای ثبت شده : 2472
تعداد اخبار ثبت شده : 26
تعداد افراد آنلاین : 11
کل بازدیدها : 1676968
بازدید های امروز : 2055
بازدید های دیروز : 574

در کوچه‌های انقلاب
در کوچه‌های انقلاب
 
لب‌هایش پس از افتادن هر دانۀ تسبیح تکان می‌خورد. نگاهش به آسمان بود، آسمانی که آبی بود و بدون ذره‌ای ابر. آخرین دانۀ تسبیح را که روی دانه‌ها رها کرد، چادر نمازش را بر صورتش کشید و بلند بلند گریه کرد و بعد بی‌اراده به سجده افتاد.
ستاره‌ها چشمک می‌زدند. گاه نورشان می‌افتاد و گاه اوج می‌گرفت، درست مثل یگانه لامپی که از سقف اتاق آویزان بود. به تصویر قاب شدۀ شوهرش بر دیوار، نگاه کرد. چهرۀ خندان داخل قاب، از پس نفس‌های بی‌رمق لامپ، گاه تیره می‌شد و گاه روشن. دانه‌های تسبیح، بین انگشتانش بازی می‌کردند که خیره شد به ساعت. شب از نیمه گذشته بود.
 
روی جانمازش خوابیده بود، که با صدای زنگ خانه، هراسان از جا برخاست. از این حرکت ناگهانی، سرش گیج رفت! بی‌اعتنا به آن چادرش را به دور خود پیچید و شتابان دوید سمت در. زن همسایه کاسه‌ای آش در دست داشت و لبخندی بر لب. سلام کرد و گفت: «نذری است، مخصوص عید قربان. با گوشت برۀ قربانی پخته‌ام.» زن لبخند زن همسایه را با
تبسم پاسخ داد و آمد توی حیاط. خیره شد به آسمان. اشعه‌های خورشید صورتش را گرم کردند.
صدای تیراندازی از خیابان به گوش رسید. چیزی مثل اضطراب به دلش چنگ می‌انداخت. نشست روی لبۀ حوض و وضو گرفت. چشم‌هایش قرمز بودند و متورم. صدای اذان ظهر، از مسجد محل به گوشش ‌رسید.
- تا ظهرِ فردا برمی‌گردم.
 این جملۀ شوهرش، از پی هم به ذهنش فشار می‌آورد و انتظارش را عذاب‌آور می‌کرد. نشست روی پلۀ ایوان. سایه‌های کنار دیوار لحظه به لحظه قد می‌کشیدند. سرما او را به خود آورد. عصر بود و سایه تمام ایوان و حیاط را فرش کرده بود.
 
خواست از جا برخیزد که صدای در آمد.
- خدایا شکرت! بالاخره عیدی من هم رسید!
دوید سمت در. خنده لب‌هایش را شکوفا کرده بود. با شوق، چفت در را باز کرد. با دیدن جوانی غریبه، خیلی زود شوق و ذوقش پژمرده شد.
- منزل آقای عابدی؟
بذر دلشوره بر دل بیقرار زن پاشیده شد و خطوط بین ابروهایش عمق گرفت. با نگاهی سردتر از هوا، به چشم‌های مرد خیره شد، و به جای جواب، سرش را بالا و پایین آورد.
- قبل از ظهر، علی آقا...
زن بغضی را که بر سینه‌اش سنگینی می‌کرد، فرو داد و پرسید: «کجاست؟»
- همین که آخرین اعلامیه‌ها را پخش کرد، مأمورها به طرفش شلیک کردند. به هر جان کندنی بود، از راه کوچه پس‌کوچه‌ها فرار کردیم. تیر خورده بود به قفسۀ سینه‌اش. در آخرین لحظات، نگاهش به آسمان بود که گفت: «خدا! من چیزی با ارزش‌تر از جانم نداشتم که قربانی کنم. آن را بپذیر!»
نوشته: لیلا کریمیان

 
خاطره‌ای از روزهای انقلاب
 
فریادهای کودکی
 بچه‌ها عاشق آن بودند که بروند به خیابان و شعار بدهند. خیلی کوچک بودند و گاهی با بچه‌های همسایه برای شعار دادن از خانه می‌زدند بیرون. غلامحسین از این بابت، همیشه نگران‌شان بود. می‌رفت بیرون و وقتی اوضاع را مناسب نمی‌دید، بچه‌ها را برمی‌گرداند به خانه. می‌گفت: «فعلاً چایی بخورید و کمی استراحت بکنید، بعد همگی با هم می‌رویم.» مدتی که می‌گذشت، برمی‌گشت به خیابان و وقتی چشم سربازها را دور می‌دید، می‌گفت: «حالا بروید و شعار بدهید.» آن‌ها هم با خوشحالی به کوچه می‌رفتند و با زبان کودکانه فریاد می‌کشیدند: «مرگ بر شاه
راوی: خانم جهان احمدی، همسر شهید غلامحسین احمدی/ ش پ: 2503 – ص25
 

 
روز25 آبان‌ماه روز حماسه و ایثار اصفهان گرامی باد.
 
در بعدازظهر روز ۹ آبان ۱۳۶۱ گردان‌ها یکی پس از دیگری به راه افتادند تا پس از غروب خورشید با آغاز عملیات محرم بر سیاهی‌ها و تاریکی‌ها یورش برند... رودخانه "چیخواب" و " دویرج" در پیش بود و نیروها و سیلاب‌ها هم هر دو به سمت دویرج در حرکت بودند... هوا تاریک بود، جز چند نفری که در کنار رودخانه منتظر عبور بودند؛ کسی فرورفتن بچه‌ها را نمی‌دید... آب که فرو نشست در بین گل و لای و شن زارها، پیکر لاله‌ها جمع آوری شد و این بار دویرج بود که لاله‌ها را دسته دسته می‌چید تا به ملت ایران و مردم اصفهان هدیه دهد


 
© در جهت ترویج فرهنگ دفاع مقدس و شهادت هر گونه کپی برداری از محتوای سایت (با ذکر منبع) بلامانع است . طراحی و برنامه نویسی توسط شرکت صبا عصر دانش